کد خبر: 1153

تاریخ خبر:

به گزارش زاهدان‌نیوز، روزنامه ايران روز گذشته در سومين سال فرود موفقيت آميز بوئينگ 727 با خلباني کاپيتان هوشنگ شهبازي مصاحبه اي با او انجام داده است که بخش هايي از آن را مي خوانيد:

26 مهرماه سال 90 ساعت 30 : 15 در آسمان تهران در آن ثانيه هاي پر از استرس و دلهره بر شما و 117 مسافر بوئينگ 727 چه گذشت؟

هيچ وقت در زندگي 26 مهرماه سال 90 را فراموش نمي کنم. پس از تحويل گرفتن هواپيما مسافران سوار هواپيما شدند. 80 درصد مسافران اهل روسيه بودند و مقصد ما فرودگاه امام خميني(ره) بود. با 117 مسافر و خدمه از مسکو برخاستم، قرار بود ساعت 20 : 15 در فرودگاه امام خميني(ره) به زمين بنشينيم. در نزديکي زنجان از فرودگاه امام خميني(ره) درخواست کاهش ارتفاع کردم. جلوتر آمديم تا به منطقه 15 مايلي فرودگاه رسيديم. بايد سرعت را کم مي کرديم و پس از بازکردن چرخ ها حالت نشستن مي گرفتيم. از کمک خلبان خواستم چرخ ها را پايين بدهد اما چرخ جلو باز نشد.همه مهارت هايي را که آموخته بودم، به کار بستم اما چرخ جلو باز نمي شد. کنترل هواپيما را به دست گرفتم و از فراز فرودگاه امام خميني(ره) گذشتيم و به منطقه شورآباد و کهريزک رفتيم. 28 دقيقه در آسمان کهريزک چرخيديم تا سوخت هواپيما را کم کنيم. بلافاصله موضوع را به برج مراقبت اطلاع دادم و به طرف فرودگاه مهرآباد حرکت کردم.

چه زماني به مسافران پرواز وضعيت فرود اضطراري و شرايط سختي را که در آن قرار داشتيد، اعلام کرديد؟

وقتي تلاش هاي ما براي بازکردن چرخ جلوي هواپيما بي فايده ماند اين حق را به مسافران دادم که در جريان وضعيت بدي که در آن بوديم قرار گيرند. در آسمان کهريزک وقتي به اين نتيجه رسيدم که بايد هواپيما را بدون چرخ فرود بياورم 20 دقيقه قبل از فرود، سرمهماندار را صدا کردم و از او خواستم شرايطي که در آن قرار داريم و همچنين دستورات ايمني لازم را براي فرود اضطراري به ۲ زبان  انگليسي و فارسي براي مسافران بگويد.

از ثانيه هايي بگوييد که به سرعت به باند نزديک مي شديد.

آخرين لحظات وقتي به باند نزديک مي شديم، در چند ثانيه همه 50 سال زندگي ام جلوي چشمانم آمد. تا آن لحظه هيچ گاه مرگ را به اين نزديکي احساس نکرده بودم. در آن لحظه با خود مي گفتم آيا قرار است 30 ثانيه ديگر بميرم؟ آيا قرار است در آتش بسوزم؟ همه اين ها در چند ثانيه اتفاق مي افتاد و من به سرعت بر خود مسلط شدم متأسفانه برج مراقبت در آخرين لحظه اعلام کرد روي باند فوم ريخته نشده است و بايد هواپيما را به هر صورتي که مي توانم روي زمين فرود بياورم.

وقتي اعلام شد روي باند فوم ريخته نشده است، چه حسي پيدا کرديد؟

خيلي عصباني شدم. آن لحظه متوجه شدم همه چيز به من بستگي دارد و هيچ شخص و امکاناتي نمي تواند به من کمک کند. خوشبختانه باد مخالف نمي وزيد و هواپيما را روي چرخ هاي عقب فرود آوردم و سپس سرعت را کاهش دادم. ساعت 16 هواپيما با موفقيت بدون آن که از باند خارج شود، متوقف شد. در آن لحظه حس خوبي داشتم، اما از اين که به درخواست هاي ايمني من توجهي نشده بود، خيلي عصباني بودم، به طوري که پس از خارج شدن از هواپيما سر مسئولان فرياد مي زدم. من به وظيفه حرفه اي و انساني ام عمل کرده بودم و توقع داشتم ديگران نيز به وظايف خود عمل کنند.

ارسال نظر

اخبار استان
آرشیو
اخبار کشور
آرشیو