کد خبر: 252

تاریخ خبر:

یکی ازجانبازان دوران دفاع مقدس گفت: جای پای رزمنده ها گذاشتن لیاقت می خواهد.

به گزارش «زاهدان نیوز» به نقل از بسیج : غلامرضا خمر یکی از جانبازان دوران دفاع مقدس خاطرات دوران جنگ را اینگونه روایت می کند: یکی از توفیقات بزرگی که در زندگی نصیبم شد خدمت در سپاه و ورود به این نهاد مقدس بود آن زمان انجام کارهای فرهنگی در استان سیستان و بلوچستان در اولویت بود من در قسمت روابط عمومی سپاه کار می کردم که بعدها به نام تبلیغات و انتشارات ادامه فعالیت داد.

با شروع جنگ و حمله ی ناجوانمردانه عراق به کشور ما خیل عظیمی از ملت ایران اعم از نوجوان تا کهن سال عازم جبه های نبرد حق علیه باطل شدند مردم استان سیستان و بلوچستان نیز چون دیگر هم وطنان خود به ندای امام لبیک گفتند و راهی جبهه ها شدند.

ما در بخش فرهنگی مسئولیت های مهمی داشتیم از جمله تلاش می کردیم تا با ایجاد فضایی مناسب آمار داوطلبان به جبهه را زیاد کنیم که این کار در نوع خودش بسیار حساس و تاثیر گذار بود برای رسیدن به این هدف ما در محافل مختلف مناطق روستاها و مدارس زمینه های فرهنگی را طوری فراهم می کردیم که این اعزام ها هر چه با شکوه تر صورت بگیرد.

بخش دوم رسالتمان تشییع پیکر شهدا و انتقال پیام این عزیزان بود ان زمان هنوز بنیاد شهید تاسیس نشده بود و همه امور در دست سپاه بود پیکر شهدا را که می آوردند در کنار سایر اموات دفن می کردیم لذا برای شناسایی شهدا عکس هایشان را روی تابلو نصب می کردیم تا اینکه بعد از مشورت با مسئولین قطعه ی جداگانه ای به نام شهدا ایجاد شد.

یکی دیگر از ماموریتهای فرهنگی ما این بود که رابط قرارگاه و بچه های صدا و سیما بودیم هر وقت که جهت گزارش می امدند آنها را به محورهای عملیاتی می بردنم یا بعضی وقتها خبرهای بچه ها ی رزمنده را از طریق صدا و سیما مراکز استانها ی هم جوار کرمانشاه و سنندج مخابره می کردیم.

در واقع هم خبرنگار ی و هم کار فرهنگی می کردم حجم کار به گونه ای بود که بعضی وقتها که کارمان تمام می شد بعد از توزیع ناهار می رسیدیم و غذایی نداشتیم چند نفر از رزمندگان از خود گذشتگی می کردند و غذایی را مربوط به افطارشان بود به ما می دادند و خودشان افطاری را به تکه نانی بسنده می کردند.

یکی از رزمندگان سیستانی جوان بسیار فعال و پر تلاشی بود همیشه دوست داشتم با او مصاحبه کنم و یا عکس بگیرم اما هر وقت دوربین را می دید خود ش را مشغول کاری می کرد وقتی می گفتم می خواهم باهاتون عکس بگیرم می گفت:

برادر بگذار گمنام باشم

می گفتم : نمی خواهید نسل آینده چیزی بدانند

می گفت: نسل آینده خودش می داند که مردان باغیرتی داشتیم و رزمندهای ما چه رشادتی از خود نشان دادند.

این عزیز کسی نبود جز شهید خردمند که تا آخرین لحظه شهادتش حاضر به عکس و مصاحبه نشد و به ناچار ناگهانی از وی عکس گرفتم و شب عملیات نیز با اصرار من حاضر شد چند کلمه ای صحبت کند.

دوربین همیشه روی دوشم بود و از خیلی از صحنه ها عکس می گرفتم از شبهای عملیات لحظه وداع رزمندگان و این که چطور همدیگر را در آغوش می گرفتند و اشک می ریختند.

چه چهره های ملکوتی بودند گویی لحظه ای دیگر به وصال معبودشان خواهند رسید با دیدن این صحنه ها  در پشت لنز دوربین می گریستم و با خود می گفتم: جای پای رزمنده ها گذاشتن لیاقت می خواهد.

ارسال نظر

اخبار استان
آرشیو
اخبار کشور
آرشیو