کد خبر: 47

تاریخ خبر:

از شهید زنده روزگار دفاع مقدس و دوران عملیات‌های تروریستی استان چه خبر؟ !

هنوز قدر شهدای در بالین خاک خفته و غیورمردان هشت سال دفاع مقدس استان را نمی‌دانیم چه برسد به حاج حسن نوری که این روزها مگر به بهانه مصاحبه‌اش با فارس، یادش کنیم.

به گزارش « زاهدان نیوز» ، تمام سرنشینان خودروی فرمانداری را پیاده کردند، وحشیانه مجبورشان کردند که با صورت بر روی تپه ای از خاک بخوابند، ذکر یازهرا (س) لبان فرماندار و همراهانش را معطر کرده بود. گویا حضور چند ساعت گذشته شان در مراسم یادواره شهدای زابل مورد قبول شهدای بزرگوار قرار گرفته بود و آنها می خواستند به حاج حسن و همراهانش مزد بدهند. مزد شهادت. ناگهان سوت رگبار در گوش ها پیچید. ولی نه؛ صدای رگبار آن چنان هم وحشت انگیز نبود. آن هم برای کسی که کربلای ۴ و غرش تانک ها را تجربه کرده است. " این جماعت بی صاحب که سگ های هاری در مقابل بعثی ها و حامیان غربی شان بیش نیستند. " بدنش غرق در خون شده بود. به یاد شهید میرقاسم میرحسینی قائم مقام لشکر ۴۱ ثارالله (ع) . هنوز روحش از بدن جدا نشده است. تروریست ها دست بردار نیستند. برای اطمینان از اقدام مرگبارشان دوباره یک رگبار دیگر بر روی جنازه های بی جان می گیرند و این بار نیز فک و پهلوی حاج حسن او را به سمت شهادت رهنمون می سازند. فدای سر شهید میرقاسم میرحسینی فرمانده رشید اسلام. میان شهادت و ادامه خدمت مشیت الهی به استمرار خدمت حاج حسن به مردم استان و کشورش تعلق می گیرد. معجزه ای الهی رخ داده. آخرین رگبار باعث پاره شدن ریسمان دست های وی شده و حسنعلی نوری فرماندار وقت زاهدان در بدترین شرایط با گوشی تلفن یکی از همراهانش مدد می جوید و دیگر چیزی را نه می بیند و نه می شنود. فقط یک بار هنگامی که روی تخت بیمارستان است روح خودش را می بیند که در حال پرواز به سمت آسمان است اما ندایی از غیب می گوید که تو هنوز هستی…

این چند جمله نقل خاطراتی است از یکی از نزدیکان حاج حسن و گرنه خوب می دانستیم که اگر با خودش تماس می گرفتیم هرگز نمی توانستیم کلامی از وی استخراج کنیم. چرا که اول چند دقیقه ای با متلک های اختصاصی اش ما را نشُسته روی بند می انداخت! و سپس با شیوه های خاص خود از مصاحبه فرار می کرد تا کسی از ناگفته هایش، نگوید و از دیده هایش دیده ای گریان نشود.

ارسال نظر

اخبار استان
آرشیو
اخبار کشور
آرشیو