کد خبر: 48

تاریخ خبر:

با مرور گذشته، برای آینده درس بگیریم؛ دشمنی‌ها باقی‌ست

مادر همسر عبدالحمید ریگی: از ریگی پرسیدم آیا قبل از کشتن پسرم به او آب دادید که گفت نه. اما من از مسئولان خواستم تا قبل از اعدام ریگی به او آب بدهند/ پدر همسر عبدالحمید ریگی: همسرم در زیارت امام رضا (ع) خواسته بود تا مالک را زنده دستگیر کنند و به مدد آقا (ع) ، این جانی ملعون، زنده توسط سربازان گمنام امام‌ زمان (عج) دستگیر شد

به گزارش « زاهدان نیوز » ، مطلب زیر گزیده ای از گفته ها و ناگفته های حسنعلی نوری مدیر کل دفتر انتخابات وزارت کشور و اعظم حسنی دوست و سیدمحمد موسوی مادر و پدر همسر عبدالحمید ریگی (برادر عبدالمالک) است، در نشست خبری « ریگی به روایت نزدیکان» که در خبرگزاری فارس برپا شده بود.

حسنعلی نوری فرماندار سابق زاهدان:

- وقتی عبدالمالک ریگی دستگیر شد، شادی مردم اهل سنت کمتر از شیعیان نبود، زیرا وحدت را عمیقاً باور داشتند.

- ریگی، محصول عناد استکبار با جمهوری اسلامی ایران بود.

- به همان نسبت که نظام در عرصه های داخلی و بین المللی توفیقات فراوان داشته است، به همان میزان نیز دشمنان سعی کرده اند افرادی چون عبدالمالک ریگی با همان تعصبات و جاهلیت ها در مرزهای شرق کشور تربیت کنند، تا شاید در روند حرکت نظام، خللی ایجاد کنند.

- گروهک جندالله در ۲۴ اسفند سال ۸۴ جاده زابل زاهدان را در پوشش نیروهای انتظامی بستند و خود آن ملعون صریحاً اعلام کرد: « من امشب جنایتی رقم خواهم زد، زیرا نظام، قاچاقچی ها و اشرار شرق کشور را مجازات می کند و من می خواهم تلافی کنم»

- آنها در تاسوکی جاده را بسته و همه را از جوان ۱۴ ساله تا پیرمرد محاسن سفید از ماشین ها پیاده می کنند و بدون هیچ محاکمه و تفهیم جرمی با شعار الله اکبر، پشت تپه ای به رگبار می بندند که ۲۲ نفر در دم شهید شدند و عده ای را هم که هویتشان را شناخته بود، دزدیده و بُردند.

- وقتی عبدالمالک دستگیر شد، شادی مردم اهل سنت کمتر از شیعیان نبود، زیرا وحدت را عمیقاً باور داشتند.

- وی به حادثه تروریستی روز تاسوعای حسینی اشاره و عنوان کرد: در روز عاشورا که شهدای جنایت مسجد امام علی (ع) را تشییع می کردند، عده ای از بلوچ های اهل سنت را دیدم که با همان لباس آمده بودند. به آنها گفتم از خشم مردم احتیاط کنید و به خانه برگردید اما آنها گفتند آمده ایم که ناسزای مردم را بشنویم و بگوییم شهدای شما شهدای ما هم هستند.

- وی اعترافات ریگی را از برکات خون شهدا برشمرد و گفت: اگر در سالگرد دستگیری او دور هم جمع شده ایم، اما باید بدانیم اساس این دشمنی ها باقیست، لذا باید ارزش های خود را نهادینه کنیم.

- هدف تروریست ها این بود که منطقه سیستان و بلوچستان همچنان در محدودیت های خود بماند زیرا می دانستند اگر همه باسواد شوند، ماهیت خودشان به خطر می افتد. اما هم اکنون واقعیت منطقه این نیست و آرامش کاملی برقرار است.

اعظم حسنی دوست مادر همسر عبدالحمید:

- پس از آمدن عبدالحمید ریگی به منزل ما، وی بحث خواستگاری از فائزه را مطرح کرد که با مخالفت های شدید بنده مواجه شد اما بعد از چند بار که اصرار کرد و قولهایی که داد ما نهایتا پرس و جو کردیم و رضایت دادیم.

- عبدالحمید با عبدالمالک در ارتباط بود و مالک از حمید خواسته بود تا فائزه را به زاهدان بیاورد… مدت شش ماه از دخترم خبر نداشتم تا زمانی که چند باری از زاهدان با منزل ما تماس گرفته می شد ولی کسی صحبت نمی کرد.

- سپس فائزه چند سالی برای نگهداری از فرزندانش به تهران آمد. حمید فائزه، را تهدید کرده بود که اگر به زاهدان برنگردی سر مادرت را می بریم. فائزه هم به من گفت که من باید برگردم زیرا حمید تهدید کرده که سر تو را خواهد برید.

- از آنجایی که عبدالحمید تحت امر عبدالمالک بود، مالک از او خواسته بود که شهاب (برادر فائزه) را هم با خود به زاهدان ببرد تا به این ترتیب و با کُشتن او، انتقام بگیرد. آخرین خبری که ما از شهاب داشتیم، این بود که او را به مرز پاکستان بردند و حتی خود شهاب هم زنگ زد و گفت من را حلال کنید. از آن به بعد دیگر از شهاب خبری نداشتیم تا اینکه خبر شهادتش را شنیدیم.

- یک سال بعد از شهادت شهاب بوده که عبدالمالک دستور شهادت فائزه را داد و حمید هم به دستور برادرش، فائزه را در حین خواب با شلیک گلوله به سرش به شهادت رساند. آنها بعد از آنکه فائزه را به شهادت رساندند، آن را در حمام خانه انداخته بودند و بعد از چند روز، شبانه آن هم گویا توسط مادر حمید او را غسل داده و در قبرستانی در پاکستان دفن کردند.

- بعد از دستگیری عبدالمالک ریگی توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) مالک گفته بود که خون فائزه من را دگرگون کرد.

- تنها آرزویم این است که فرزندان دخترم را به ما برگردانند تا به روش و منش آنها تربیت نشوند و اگر قرار است همان راه را بروند، از خدا می خواهم که میهمان مادرشان شوند. البته شنیدم پسر فائزه به آمریکا برده شده است.

- من بابت همه این سختی ها و مشقت ها خدا را شکر می کنم چون نه پسرم از امام حسین (ع) عزیزتر بود و نه دخترم از حضرت زهرا (س)

- مادر شهیدان منصوری به علاقه پسرش به شهادت اشاره کرد و ادامه داد: عبدالمالک به شهاب گفته بود که با آنها در انفجارهای تروریستی همکاری کند، اما شهاب قبول نکرده بود. از ریگی پرسیدم آیا قبل از کشتن پسرم به او آب دادید که گفت نه. اما من از مسئولان خواستم تا قبل از اعدام ریگی به او اب بدهند.

سیدمحمد موسوی پدر همسر عبدالحمید:

- جنایتی که ریگی انجام داد، بدترین نوع عملی بود که یک فرد می تواند انجام دهد و آن ملعون رنج و مشقت بسیار زیادی را با شهادت فرزندانم بر ما تحمیل کرد که تحمل آن جز با یاد خداوند ممکن نیست.

- خیلی از خانواده ها در مواجه با ما باور نمی کردند که شخصی را به جرم شیعه بودن اینگونه به شهادت برسانند، زمانی که رسانه ها این ماجرای دردناک را انعکاس دادند، خیلی ها نحوه شهادت فرزندان ما و دیگر شهدا را باور نمی کردند.

- رسانه ها نقش تاثیرگذار و انکارناپذیری در معرفی چهره واقعی تروریست ها دارند و انتظار داریم آگاهی بیشتری به مردم برساند.

- قبل از اینکه سربازان گمنام امام زمان (عج) موفق به دستگیری او شوند، هر زمانی که ریگی فرصت می کرد این پیام را می فرستاد که می خواهد ما را از بین ببرد اما من در یکی از رسانه ها خطاب به او گفتم خودتان را بزرگ نبینید، زیرا به زودی در چنگال عدالت گرفتار خواهید شد.

- من به عبدالمالک گفتم ما در پذیرش پیامبری رسول الله (ص) مشترک هستیم و ۱۰ مورد از فرمایشات پیامبر (ص) را هم به او گوشزد کردم اما او به هیچکدام از سیره و عمل پیامبر (ص) اعتقادی نداشت.

- ما هیچ انتظاری از مسوولین در مسائل مادی نداریم اما انتظار داریم با توجه به اینکه این فرزندان ما خیلی مظلومانه به شهادت رسیدند، ، با توجه بیشتری از لحاظ معنوی رو به رو باشیم و همدردی ها فقط به صورت مقطعی نباشد.

- متاسفانه اقدام جدی تاکنون برای معرفی فرزندان ما که گفته شد تنهاشهروندان تهران هستند که به دست ریگی به شهادت رسیدند، نشده است. مسوولان وعده ها را فراموش کرده اند. آیا باید بین شهدا تفاوتی باشد؟ من دلم برای این فرزندان می سوزد و می خواهم یادبودی داشته باشند.

- جنازه شهاب پسرم را در میان کوههای پاکستان رها کردند و دخترم را هم شبانه در یکی از قبرستان های شهر کویته پاکستان دفن کردند.

- ما تنها ۲ مزار به صورت نمادین در قم داریم که برای تسلی خاطر به آنجا می رویم و دوست داریم برای مثال یک یادبودی از فرزندان ما در شهر تهران و یا در مسیر جمکران که ما برای زیارت مزار می رویم، وجود داشته باشد.

- بعد از اینکه ما مدتها از فرزندانمان بی خبر بودیم، من و حاج خانم عازم مشهد شدیم که در مسیر، عبدالحمید (همسر شهیده فائزه) با من تماس گرفت و گفت پسرتان با موتور تصادف کرده و پایش شکسته، بیایید که شهاب را به شما تحویل بدهیم. در حین این گفت وگوی من با حمید، عبدالمالک گوشی را از وی گرفت و بدون مقدمه گفت که فردا شب فیلم سربریدن پسرت را از شبکه العربیه تماشا کن. من با آنها شروع به جر و بحث کردم اما فایده ای نداشت. البته نگذاشتم مادر شهاب از موضوع باخبر شود.

- من پس از دستگیری عبدالحمید در یکی از دیدارهایم از او پرسیدم تو که به فائزه علاقه داشتی چرا این کار کردی؟ و او در پاسخ به من گفت: « هر کاری که امیر (عبدالمالک) به ما می گفت، ما آن کار را انجام می دادیم. »

- موسوی با بیان اینکه ما هر ۵۰ روز یک بار این سعادت را داریم که به پابوس آقا علی بن موسی الرضا (ع) برویم، گفت: در یکی از زیارتها قبل از دستگیری عبدالمالک، همسرم از آقا خواسته بود تا مالک را زنده دستگیر کنند و به مدد آقا علی بن موسی الرضا (ع) این جانی ملعون، زنده توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) دستگیر شد.

ارسال نظر

اخبار استان
آرشیو
اخبار کشور
آرشیو